|
دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه ي زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه كه در چهره ي او اين همه تابش و رخشندگي است مرد حيران شد و گفت حلقه ي خوشبختي است حلقه ي زندگي است
همه گفتند مبارك باشد دخترك گفت دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد سال ها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه ي زر ديد در نقش فروزنده ي او روزهايي كه با اميد وفاي شوهر به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي واي اين حلقه كه در چهره ي او باز هم تابش و درخشندگي است حلقه ي بردگي و بندگي است فروغ فرخزاد
من به سيبي خشنودم و به بوييدن يك بوته ي بابونه. من به يك آينه يك بستگي پاك قناعت دارم. من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد. و نمي خندم اگر فلسفه اي ماه را نصف كند. من صداي پر بلدرچين را مي شناسم رنگ هاي شكم هوبره را , اثر پاي بز كوهي را. خوب مي دانم ريواس كجا مي رويد. ساركي مي آيد, كبك كي مي خواند, بار كي مي ميرد. ماه در خواب بيابان چيست, مرگ در ساقه ي خواهش و تمشك لذت, زير دندان هم آغوشي.
زندگي يافتن سكه ي دهشاهي در جوي خيابان است زندگي مجذور آينه است زندگي گل به توان ابديت زندگي ضرب زمين در ضربان دل ها زندگي هندسه ي ساده و يكسان نفس هاست...
بس كه بي رنگم چو آب از هرچه بينم رنگ مي گيرم بي صدايم همچو كوه از هر ندا آهنگ ميگيرم روشن از سنگ حوادث شد دل من شوري از آن يافت چشمه ام اين مايه ي جوشش از درون سنگ مي گيرم انتظار آفتابم پرده بر چشم تماشا گشت گر چو شبنم بستر از گل هاي رنگارنگ مي گيرم خار پر خورشيد سوزان خستگي شن زار بي پايان پاي اگر گامي فراتر مي نهم فرسنگ مي گيرم از نم اشكم غبار از كاروان در دست صحرا نيست مي روم چون كوه دامان طنين زنگ مي گيرم
زندگي رسم خوشايندي است.
به سراغ من اگر می آیید
آري سخت بود,خيلي سخت... دشوار است فراموشي كسي كه روزي با تمام وجود دوستش مي داشتي دشوار است از ياد بردن كسي كه به تمام لحظات زندگي ات نفوذ كرده و همه ي آرزوهاي تو,اميدهاي تو,شادي ها وغم هاي تو در او خلاصه مي شود ولي چاره چيست؟؟؟؟ در روزگاري كه تنها فراموشي سزاوار عشق و دوست داشتن است در روزگاري كه عشق فرجامي جر اين ندارد پس بايد فراموش كرد آنچه را دوست داري بايد فراموش كني و اين است پايان عشق زميني ما....
صدا كن مرا. صداي تو خوب است. صداي تو سبزينه ي آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد. در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است. وتنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد. وخاصيت عشق اين است. كسي نيست, بيا زندگي را بدزديم,آن وقت ميان دو ديدار تقسيم كنيم. بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم. بيا زودتر چيزها را ببينيم. ببين,عقربك هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي كنند. بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام. بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را.
روزي خواهم آمد وپيامي خواهم آورد در رگ ها نور خواهم ريخت وصدا خواهم در داد :اي سبد هاتان پر خواب!سيب آوردم سيب سرخ خورشيد خواهم آمد گل ياسي به گدا خواهم داد زن زيباي جذامي را گوشواري ديگر خواهم بخشيد كور را خواهم گفت :چه تماشا دارد باغ! دوره گردي خواهم شد كوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد: آي ششبنم شبنم شبنم رهگذري خواهد گفت:راستي را شب تاريكي است كهكشاني خواهم دادش روي پل دختركي بي پاست,دب اكبر را بر گردن او خواهم آويخت. هرچه دشنام,از لب ها خواهم برچيد. هرچه ديوار,از جا خواهم بركند رهزنان را خواهم گفت:كارواني آمد بارش لبخند! ابر را پاره خواهم كرد. من گره خواهم زد,چشمان را با خورشيد,دل ها را با عشق,سايه ها را آب,خه هارا با باد. وبه هم خواهم پيوست,خواب كودك را با زمزمه ي زنجره ها. بادبادك ها به هوا خواهم برد. گلدان ها آب خواهم داد. خواهم آمد پيش اسبان ,گاوان,علف سبز نوازش خواهم ريخت مادياني تشنه,سطل شبنم را خواهم آورد. خر فرتوتي در راه,من مگس هايش را خواهم زد. خواهم آمد سر هر ديواري,نيكي خواهم كاشت. پاي هر پنجره اي,شعري خواهم خواند. هر كلاغي را ,كاجي خواهم داد. مار را خواهم گفت چه شكوهي دارد غوك! آشتي خواهم داد آشنا خواهم كرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت
|
About
دی 1388 آذر 1388 مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 Links
من و تنهايي |